برنامه ریزی استراتژیک ، تفکر استراتژیک نیست
تفاوت برنامه ریزی استراتژیک و تفکر استراتژیک
در ادبیات مدیریت استراتژیک Strategic Management ، تعاریف متعددی برای بیان مفهوم تفکر استراتژیک Strategic Thinking وجود دارد. برخی از نویسندگان مفهوم تفکر استراتژیک را برای مفاهیمی دیگری چون برنامه ریزی استراتژیک Strategic Planning و مدیریت استراتژیک به کار برده اند. به عنوان متال ویلسون بیان می دارد “تلاش برای بهبود، نهاد برنامه ریزی استراتژیک را آنچنان تغییر داده است که شایسته است تا به آن مدیریت استراتژیک یا تفکر استراتژیک اطلاق شود. نویسندگان دیگر بر فرآیند مدیریت استراتژیک تمرکز کرده اند و آشکارا بیان می دارند که برنامه ریزی استرتژیک خوب، به تفکر استراتژیک کمک خواهد کرد یا تلویحاً پذیرفته اند که یک سامانه مدیریت استراتژیک خوب طراحی شده، تفکر استراتژیک را در سازمان آسان می سازد (منصوریان، ۱۳۹۱).
مینتزبرگ قائل به تفاوتی آشکار بین دو مفهوم تفکر استراتژیک و برنامه ریزی استراتژیک است و می گوید برنامه ریزی استراتژیک تفکر استراتژیک نیست. از دیدگاه وی برنامه ریزی استراتژیک بر تجزیه و تحلیل تمرکز می کند و با تفسیر، بسط جزییات و صورت بندی استراتژی های فعلی سروکار دارد. از سوی دیگر تفکر استراتژیک بر ترکیب، استفاده از شهود و خلاقیت برای خلق تجسم و تصویری منسجم از سازمان تأکید دارد و می گوید برنامه ریزی استراتژیک فرآیندی است که باید پس از تفکر استراتژیک واقع شود.
گرات نیز دردگاهی مشابه دارد. او معتقد است که تفکر استراتژیک فرآیندی است که از طریق آن مدیران ارشد می توانند خود را از فرایند ها و بحران های روزمره مدیریتی جدا سازند و بدین گونه دیدگاهی متفاوت از سازمان و محیط متغیر آن حاصل کنند (همان).
تفکر استراتژیک و برنامه ریزی استراتژیک باید در کنار هم نقش مکمل داشته باشند. تفکر استراتژیک چشم انداز متناسب با واقعیت های کنونی بازار و تحولات آینده آن را می آفریند که برای تبیین و پیاده سازی آن از ابزار برنامه ریزی استراتژیک استفاده می شود (غفاریان و کیانی،۱۳۸۷ ،B، ۱۹).
مینتزبرگ متفکران استراتژیک را از برنامه ریزان استراتژیک جدا می داند. وی برای برنامه ریزان استراتژیک نقش های مؤثری همچون گردآوری داده، همراهی متفکر استراتژیک در خلق استراتژی و مشارکت در پیاده سازی چشم اندازهای استراتژیک ذکر می کند ولی خلق چشم انداز و معماری استراتژی را حاصل تفکر استراتژیک می داند (منصوریان، ۱۳۹۱).
در تفکر استراتژیک یک تصویر بزرگ و یکپارچه از محیط کسب و کار شکل می گیرد. این شیوه نگرش لازمه کشف قواعد اثربخش و بکارگیری آنها در راستای پاسخ به مشتری است، در حالی که برنامه ریزی استراتژیک با تمرکز بر روی چشم انداز و جزئیات استراتژی خلق شده، داده های دقیق برای پیاده سازی استراتژی فراهم می سازد.
تفکر استراتژیک جهت گیری مناسب سازمان را مشخص می سازد و برنامه ریزی استراتژیک سازمان را در جهت مشخص شده به پیش می برد.
تفکر استراتژیک با سنتز عوامل موثر محیطی و درونی تصویر یکپارچه ای از فضای کسب و کار را در ذهن ایجاد کرده و زمینه را برای خلق پاسخ های خلاقانه و بدیع به نیازهای بازار فراهم می سازد و برنامه ریزی استراتژیک با روش های تحلیلی، اهداف استراتژیک را به برنامه ها و اهداف سالیانه و کوتاه مدت تبدیل کرده و گام های لازم برای پیاده سازی استراتژی خلق شده را فرموله می کند. شاید با این دیدگاه بهتر باشد برنامه ریزی استراتژیک به عنوان ابزاری برای پیاده سازی چشم انداز حاصل از تفکر استراتژیک تلقی شود (غفاریان و کیانی،۱۳۸۷ ،B، ۵۸-۵۹).
برنامه ریزی استراتژیک فقط زمانی می تواند مفید باشد که از طریق تفکر استراتژیک حمایت شود و در نهایت به مدیریت استراتژیک منجر گردد. مدیریت استراتژیک به عنوان یک اقدام اساسی برای یک سازمان فعال و بهره ور مطرح است. تفکر استراتژیک به این معنی است که از خود بپرسیم ” آیا ما در حال انجام دادن کارهای صحیح هستیم ؟ ”