حاشیه نشینی و اسکان غیررسمی

حاشیه نشینی و اسکان غیررسمی

زاغه: منطقه سکونتی متراکم و فشرده ای است که ویژگی مشخصه آن وجود مسکن نامطلوب، ساکنان فقیر و عدم عملکردهای اجتماع می باشد.

عملکردهای مثبت سکونتگاه های غیر رسمی به عقیده چایس پرلمن

  • مسکن آزاد
  • مکان ها‌ی مناسب برای پذیرش مهاجران
  • استخدام در صنایع کتان و خانوادگی
  • تحرک در محدوده شهر به گونه‌ای که مردم می توانند به شغل های خود نزدیک باشند.
  • احساس تعلق به اجتماع و حمایت اجتماعی در طول دوران مشکلات و سختی ها
  • بازدهی کارآفرینان کوچک مقیاس در شهرک های ساختمانی برای سرمایه گذاری در بورس بازی املاک واقعی.

اشکال تصرف زمین برای ایجاد حاشیه نشینی

  1. تهاجم سازمان یافته وسیع: بیشتر مختص امریکای لاتین است.
  2. تقسیم خصوصی تکه های زمین با اجاره ملک: در این شکل زمین های زراعی حاشیه شهرها که کشاورزی در آنها سودآور نیست تکه تکه و به قیمت ارزان به تهی دستان فروخته و یا اجاره داده می شوند. بیشتر در آفریقا رایج است.
  3. تصرف خزنده زمین: تعداد خانواری مهاجر به صورت موقت در زمین دولتی، زمین های منابع طبیعی، حاشیه رودخانه ها و مسیل ها ساکن می شوند و یا چادر می زنند و وقتی وجود شماری از آنها عادی شد، به آرامی هم ولایتی های آن ها می آیند و چادر با تانی به مسکن پایدارتری تبدیل می شود. این‌گونه بیشتر در خاورمیانه رایج است.

کارکردها و ویژگی های تفکر استراتژیک

در این مقاله به بررسی کارکردها و ویژگی های تفکر استراتژیک می پردازیم؛

  • تفکر استراتژیک، سازمان را به سمت هدف گیری و هدف گرایی سوق می ­دهد.
  • تفکر استراتژیک، پرسش های ناگفته و پاسخ های نایافته را خلق و طرح می­ کند.
  • تفکر استراتژیک، سازمان را بر عوامل متمایز / ممتاز کننده متمرکز می­ کند.
  • تفکر استراتژیک، در هر رخداد و روندی، در جستجوی فرصت / منفعت های استراتژیک است.
  • تفکر استراتژیک، همیشه خاطره­ های متعددی از آینده را در ذهن سازمان ایجاد می­ کند.
  • تفکر استراتژیک، سازمان را به قاعده شکنی در سیستم خلق ارزش وا می­ دارد.
  • تفکر استراتژیک، دایره انتخاب ها و گزینه­ های پیش اوری سازمان را گسترش می­ دهد.
  • تفکر استراتژیک، سبب زایش و آزمایش ایده­ های جدید در سازمان است.
  • تفکر استراتژیک، بازی برد برد برد (برد چند جانبه) برای سازمان و ذینفعان طرح است.
  • تفکر استراتژیک، در جستجوی چرخه های زاینده و پاینده برای سازمان است.

سازمان هایی که تفکر استراتژیک ندارند به دنبال مسکن فوری هستند و به راه حل های کوتاه مدت و سرهم بندی شده که نهایتاً مسائل بیشتری به وجود می­ آورد نظر دارند. چنین سازمان هایی در برابر تغییرات علمی، تکنولوژیک، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نمی­توانند ادامه حیات دهند و از پای در می­ آیند (ایران نژاد پاریزی، ۱۳۷۳). تحقیقات نشان داده که تنها تعداد معدودی از مدیران به ویژه در کشورهای جهان سوم موفق به واکنش صحیح و به موقع در برابر این گونه تغییرات گردیده و توانسته­ اند نوع ساختار و پوشش درونی سازمان را متناسب با توانمندی مورد نیاز در برابر چالش ها و دگرگونی ها، سازمان بخشند.

برای هماهنگی با تغییرات روزافزون و گام برداشتن در جهت اهداف سازمانی نیاز به تغییر در روش تفکر و تحول ذهنی مدیران سازمان ها می­ باشد چرا که وقتی سازمان با مشکلات جدید مواجه می­ شود، راه­ حل های قدیمی کارایی خود را از دست می­ دهند (منصوریان، ۱۳۹۱). اومی در کتاب معتبر خود با عنوان “تفکر یک استراتژیست” چنین اظهار می­ دارد که اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید، هر قدر به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی وارد کنید سرانجام نتیجه ای جز سردرگمی و شکست حاصل نخواهد شد. در نهایت می­ توان گفت که تفکر استراتژیک در سطح کل سازمان عهد عمومی ایجاد می­ کند (برادران شرکاء،۱۳۸۶ و غفاریان و کیانی، ۱۳۸۷،B).