اجزاء مدل برنامه ریزی استراتژیک
متدولوژی برنامه ریزی استراتژیک
پهلوانیان (۱۳۸۹) مدل برنامه ریزی راهبردی را دارای ۹ جز می داند که به شرح زیر است:
(استراتژی و رسالت)
(هیئت مدیره)
(بهبود عملکرد سازمانی و مدیریتی برای دستیابی به برنامه ریزی استراتژیک)
(اهداف / مقاصد- هدف های مرتبط باهم و عدم تمرکز)
(تعهد، پداش ها / منابع)
(فرهنگ و ارتباطات)
(مدیریت مشارکتی)
(نقش اجرایی ارشد)
و (تغییرات در محیط).
توضیحات این اجزا در ادامه آورده شده است.
جز ۱- رسالت و استراتژی: از وضع موجود تا برنامه ریزی آینده
مدیریت استراتژیک با تصمیم های آینده سر و کار ندارد، بلکه اثرات آینده تصمیمات جاری را مورد توجه قرار می دهد، این مدیریت بر آن است تا فلسفه کسب و کاری تودین نماید که نتایج آینده تصمیم های امروز را به شکل منظم نظاره گر باشد. لذا مدیریت استراتژیک برای مربوط ساختن طرح های استراتژیک، طرح های میان مدت و طرح های کوتاه مدت با طرح های عملیاتی اهمیت بسیاری قایل است.
جز ۲- هیئت مدیران
نقش سنتی هیئت مدیره غالباً متوجه مدیریت مسایل استراتژیک نیست و مهر و امضای تصمیم های موثر بر منابع با نقش آنها نزدیکتر است. یکی از نقش های بالقوه سودمند برای هیئت مدیره می تواند مداخله در ارزیابی تصمیم های موثر بر امور استراتژیک سازمان باشد. در این صورت، هیئت باید در تصویب پیامدهای حاصل از مقاصد و پروژه هایی که سازمان در آنها درگیر است، ایفای نقش کند. در رابطه با مدیریت راهبردی، هیئت های مدیره سه وظیفه اصلی دارند:
- تدوین و تعیین استراتژی
- ارزیابی ونفوذ در استراتژی
- نظارت در مورد اینکه اهداف تحقق یافته اند یا نه.
جز ۳- بهبود عملکرد سازمانی : دست یابی به برنامه ریزی راهبردی
برای تدوین برنامه استراتژیک کارساز، حال و هوای آزاد، سازنده و دوستانه ضروری است. برای رسیدن به چنین حال و هوایی، ضرورت ایجاب می کند که مدیریت ارشد ایده های جدیدی، حتی در صورت دشوار بودن تطبیق آنها عرضه دارد. به هر حال تمامی طرف های ذیربط باید تمایل به مواجهه با برخی وظایف ناخوشایند ولی ضروری در برنامه ریزی استراتژیک را داشته باشند. هنگامی که مدیر اجرایی ارشد از کارکنان بخواهد تا نقاط ضعف و قوت واحدهای مربوط خود را ارزیابی کرده، به بحث گذراند، ممکن است برخوردهای چندی صورت گیرد.
جز ۴- پیوند اهداف و عدم تمرکز : عناصر کلیدی
برنامه استراتژیک زمانی کارساز خواهد بود که بتواند به شکل مکتوب بیان شده، با رسالت و استراتژی کلی سازمان پیوند یابد. مداخله در برنامه ریزی معمولاً به تعهدی نسبت به نتیجه ای مشخص در چارچوب زمانی مشخص منجر خواهد شد. بنابراین بدیهی است که اگر مقاصدی وجود نداشته باشد، هیچ کس ناموفق نیز نخواهد شد. غیر متمرکز کردن فراگرد برنامه ریزی نیز بسیار مهم است و به سازمان اجازه می دهد تا تصمیم گیری را جدا سازد که این امر به اعتبار و روایی بلند مدت تصمیم ها نیز کمک خواهد کرد. به عبارت دیگر، همسویی با تغییرات انتقالی در محیط که می توان آن را نظارت دقیق نامید می تواند از طریق کارکنان انجام پذیرد. این مسئولیت در قبال تصمیم های اجرایی به آنها اجازه خواهد داد تا در آنچه به بازار ارایه می دارند، تغییراتی انتخابی صورت دهند.
جز ۵- تعهد : پاداشها و منابع
اجرای موفقیت آمیز هر تغییر استراتژیک به تعهد عناصر کلیدی بستگی دارد. بنابراین باید نظام پاداشی مناسب از سوی مدیر اجرایی ارشد جهت ایجاد حس مشارکت در افراد تدوین و مدیریت شود.
جز ۶- فرهنگ و ارتباطات
افراد درون سازمان اعتقادات و ارزش هایی دارند که اغلب محیط سازمان را به وجود می آورد یا به وسیله آن پدید می آید. فرهنگ غالباً درجه هماهنگی و تعهد میان کارکنان و هم چنین قدرت هدف سازمان را تعیین می کند و مدیر اجرایی ارشد معمولاً برای فراهم آوردن این حالت عمومی مسئولیت دارد. وظیفه اصلی وی آن است که ببیند آیا این اعتقاد و روحیه عمومی هادی تغییرات استراتژیک مورد نظر است یا نه.
نظام های ارزشی سازمان اغلب آمادگی و توان آنها برای انجام دادن تغییرات را تعیین می کنند. بسته به استراتژی های منتخب، راهکارهای در دسترس سازمان می توانند شامل موارد زیر باشند:
- نادیده گرفتن فرهنگ
- مدیریت بر اساس فرهنگ و از طریق تغییر طرح اجرایی
- تلاش برای تغییر فرهنگ جهت تطبیق با استراتژی
- تغییر استراتژی برای تطبیق با فرهنگ، احتمالا از طریق کاهش انتظارات عملکرد.
جز ۷- عملکرد استراتژیک از طریق مدیریت مشارکتی
سازمان ها می توانند فراگرد عملکرد و برنامه ریزی استراتژیک را از طریق هدایت آنان به کمیته های مدیریت بیشتر کمک کنند. ساختارهای سازمانی باید ترکیب و نحوه مشارکت کمیته های مدیریت را مشخص سازند.
جز ۸- نقش کلیدی مدیر اجرایی ارشد
مدیر اجرایی ارشد در بررسی نحوه طراحی و اجرای تمامی برنامه های سازمان نقش کلیدی بر عهده دارد.
مدیر اجرایی ارشد در حفظ یکپارچگی برنامه ریزی از طریق پیوندهای روشی (یا کارکردی) در درون سازمان، نقش کلیدی و برجسته برعهده دارد. هر گونه تغییر در فراگرد برنامه ریزی به حمایت مدیر اجرایی ارشد نیاز دارد، چرا که وی باید مالکیت این نظام یکپارچه را بر عهده داشته باشد. مشخصاً مدیر اجرایی ارشد، در تخصیص منابع و تعیین خط مشی که از مسئولی تهای اجرایی است، تصمیم گیرنده می باشد.
جز ۹- تغییرات محیط
در برنامه ریزی راهبردی سازمان باید تغییرات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و پیشرفت های تکنولوژی را که به اشکال مختلف بر اقدامات سازمان تأثیر می گذارند، مورد توجه قرار دهد. ماهیت نا معلوم این تغییرات مستلزم آن است که برای تسهیل و بهبود مراحل برنامه ریزی سازمان، پنج یا شش مورد از این عوامل اساسی در زمان برنامه ریزی مورد توجه قرار گیرند.